سی‌و‌پنجی که سر رسید با جسوری و صبوری و سمجی! یکسالی که آن قدر چرخ زدم که حالا خودم هم خودم را نمی‌شناسم!!! یک من جدید سبز شده در این جسم، پیرتر شدم و توأمان جوان تر، خطر کردم و به قعر اقیانوس اطلس درونم رفتم! و بر لبه‌ی سی‌وشش می‌دانم که من سرتق و پر روی درونم برای «رسیدن» اصلا دست بردار نیست و حاضر است خیلی بیش از خیلی سمج باشد و زبل! خیلی قرار است بازی داده نشود و مثل بچه پر روها تخس باشد و کم نیاورد، قرار است سی و ششِ پر از بالا پایینی در پیش باشد که خیلی منبع

مشخصات

تبلیغات

آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

دبستان شهدای پایین احمدکلا شرکت حسابان نماینده آموزش سپیدار در ورامین تردمیل توربو فیتنس خرید و فروش انواع فلزیاب های برتر جهان09197977577 خبر کده - خبر جدید فرهنگ قرآن شعر و داستان هاي كودكانه