سیوپنجی که سر رسید با جسوری و صبوری و سمجی! یکسالی که آن قدر چرخ زدم که حالا خودم هم خودم را نمیشناسم!!! یک من جدید سبز شده در این جسم، پیرتر شدم و توأمان جوان تر، خطر کردم و به قعر اقیانوس اطلس درونم رفتم! و بر لبهی سیوشش میدانم که من سرتق و پر روی درونم برای «رسیدن» اصلا دست بردار نیست و حاضر است خیلی بیش از خیلی سمج باشد و زبل! خیلی قرار است بازی داده نشود و مثل بچه پر روها تخس باشد و کم نیاورد، قرار است سی و ششِ پر از بالا پایینی در پیش باشد که خیلی منبع
درباره این سایت